سیب ترش، باران شور
£۳۶۲
از ۱۰۰۰£
۱۰
حامی
۱۱
روز باقی مانده

سیب ترش، باران شور

خواندن بخشی از کتاب

درباره این کتاب

از زمانی که مهاجرت کردم، لذت نوشتن بدون فکر به ممیزی و سانسور و گذر از وزارت ارشاد و مجوز گرفتن، همواره با من بوده است. اما مدتی است در حال تمرین با خودم هستم که موقع نوشتن از خودسانسوری هم بپرهیزم. اعتراف می کنم که به عنوان زنی که تا سی و دو سالگی در ایران زیسته و با خطوط قرمز و تابوهای موجود در جامعه ی پر از تضاد و همچنان سنتی ایران بزرگ شده، کار دشوار و پرچالشی بوده است. شروع این تمرین سخت، نوشتن رمان «مای نیم ایز لیلا» بود که سه سال پیش در پاریس منتشر شد و این مجموعه داستان به نام «سیب ترش، باران شور» نتیجه تلاش من برای فائق آمدن به خودسانسوری‌ای بود که در ذهن و جانم خانه کرده. نمی‌توانم ادعا کنم که کاملا خودم را از خودسانسوری رها کرده ام اما قطعا این مجموعه از این بابت یک سر و گردن از داستان های دیگرم بالاتر است. و به همین دلیل روشن و صادقانه، قابل چاپ در ایران نیست. اما با روش خلاق و نوینی که نشر نوگام در پیش گرفته است، برای تمام فارسی زبانان در ایران که مخاطب اصلی ادبیات به زبان فارسی هستند، قابل دسترسی است. دغدغه ها و مسائل ذهنی  من به عنوان یک زن ایرانی مهاجر در این مجموعه داستان نمود چشمگیری دارد. چون داستان های این مجموعه را در زمان مهاجرتم از ایران نوشته ام. هویت، تنهایی، مفهوم وطن، تضادهای فرهنگی، مرگ و در نهایت تلاش برای بقا و زندگی از مفاهیم غالب در این مجموعه داستان است. این داستان ها را می‌توان تلاشی برای گشودن پنجره ای نو در ادبیات مهاجرت امروز ایران نامید. 

با مهر و احترام

بی‌تا ملکوتی


نظر نوگام

بی‌تا ملکوتی می‌تواند مرز میان واقعیت و خیال را بشکند و ما را جای شخصیت‌های داستانش بنشاند. او بلد است چطور خواننده‌اش را پرتاب کند به غروب‌های بمباران تهران، او بلد است چطور جای خالی مادر را در غربت برایمان صدهزار بار بهتر از آنکه خودمان تجربه کرده‌ایم، زنده کند. او می‌تواند جای زخم کهنه‌ی یک رابطه‌ی قدیمی را جوری انگشت بگذارد که دردت بگیرد. کتاب «سیب ترش، باران شور» البته تلخ است. زنده شدن لحظه‌های ناب خانه‌ای که درخت انار داشت، بعد از سال‌ها و حالا در شهر سردی در آن سر دنیا گاه با شوری اشکت همراه می‌شود و به یادت می‌آورد که به طعم ترش غربت هیچوقت عادت نمی‌کنی. بیتا ملکوتی از رنج غربت می‌گوید، غربتی که گاه در قلب خانه و میان عزیزانت تجربه می‌کنی.

نظر شما درباره کتاب:

Thanks, Your comment is submitted
  • فاتی

    بی صبرانه منتظر انتشار کتاب هستم
    12 ژانویه 2017، ساعت 16:32:37 پاسخ

بی تا ملکوتی

متولد زمستانم، هشتم دی ماه در تهران. تمام کودکیم در شمیران دهه پنجاه گذشت. در نوجوانی فهمیدم که کاری جز نوشتن نمی خواهم و نمی توانم. در دانشگاه هنر و معماری تئاتر خواندم و نمایشنامه نویسی. تئاتر همیشه بخشی از جان و جهان من بوده و در بیشتر داستان هایم از عناصر آن بهره برده ام. با شعر شروع کردم اما از بیست سال پیش به طور جدی و حرفه ای داستان کوتاه نوشته ام. تجربه رمان نوشتن نیز دارم که در سال ۲۰۱۳ در پاریس منتشر شد و به تازگی ترجمه کردی آن در سلیمانیه، کردستان عراق، منتشر شده است. یک مجموعه ...


بیشتر بخوانید